اولین بار که این عبارت را درباره خودم دیدم، به سالهای آخر دبیرستان برمیگردد. آن زمان من در مدرسه استعداهای درخشان تحصیل میکردم و با گروهی از بچهها کلاسهای اختصاصی المپیاد ریاضی را میگذراندیم. در آن دوران منابع چاپی زیادی برای المپیاد ریاضی در دسترس ما نبود و اکثرا از منابعی که معلمان المپیاد به صورت فایل (pdf) برایمان میآوردند استفاده میکردیم. یک روز یکی از بچهها یک فایل فشرده شده (zip) برایم آورد که تقریبا تمام منابع را در آن جمع کرده بود؛ خودم از او خواسته بود تا این کار را انجام دهد. زمانی که فایل را با بلوتوث برایم ارسال کرد من اولش نتوانستم آن را در گوشی خود پیدا کنم و از او پرسیدم اسم فایل چیست؟ او گفت اسم خودت را روی فایل گذاشتهام و شروع به هجی کردن اسم فایل کرد: a-h-m-a-g-h . رو به او کردم و گفتم: ahmagh؟ و او با تعجب دوباره به اسم فایل نگاه کرد و گفت: اِ، آره!
آن زمان هنوز به مفهوم این کلمه به درستی پی نبرده بودم.
سالها بعد، زمانی که تقریبا از زیر بار فشارهای روانی خانواده و اجتماع خودم را رها کرده بودم دوباره این کلمه در ذهن من شروع به خودنمایی کرد؛ اما اینبار با معنا و مفهومی بسیار متفاوتتر از آن چیزی که در ظاهر همه میبینند.
من این کلمه را به عنوان اسم مستعار خودم و در جهت مقابله با تفکرات و ساختارهای غلط حاکم بر جامعه ایرانی و ذهن مردم انتخاب کردم و الگوی من در این مورد کسی نبود جز خواجه حافظ شیرازی!
متاسفانه جامعه ما به جایی رسیده است که همه میخواهند فقط همه صفات خوب را به خود نسبت دهند و به سرعت در برابر هرگونه کلمهای که حتی رنگ و بوی بد بودن بدهد و درباره آنها استفاده شود، واکنش نشان داده و بیاحترامی و فحش و ناسزا در نظرش میگیرند! (مثل «مزخرف» که یک کلمه عربی از ریشه «زخرف» و به معنای «طلاکوبی شده» بوده اما در حال حاضر همه از آن مفهوم «چرت و پرت» را برداشت میکنند.) تا جایی که خود همین مردم مجبور شدهاند برای آنکه به قبای کسی بر نخورد از کلمات مثبت مثل «مهندس» و «دکتر» برای اشاره به افراد معمولا بیعرضه و سبک مغز و خاطی استفاده کنند.
در این میان نقش خانوادهها نیز بسیار پررنگ و کلیدی است. آنجایی که برای پز دادن و کلاس گذاشتن در جلوی سایر اقوام و فامیلها مدام با صدا زدن فرزندانشان با القابی نظیر «آقا/خانم مهندس یا دکتر» هندوانه زیر بغل آنها میگذارند در حالی که شخص مورد نظر تازه سال اول دانشگاه بوده یا حتی هنوز کنکور هم نداده است!
من در اعتراض به این فرهنگ و در تقابل با این مدل فخر فروشیهای توخالی که به نظرم هیچ فایده مثبتی که برای جامعه ندارد، هیچ، تازه مضررات بسیاری نیز دارد، تصمیم گرفتم خودم را احمق بنامم. (یکی از این مضررات بالا رفتن سطح توقعات افراد از خانواده و جامعه است که خود را در قشر تحصیل کرده به شکل افزایش نرخ بیکاری در پسران و بالا رفتن سن ازدواج در دختران نشان داده است.)
شما هم میتوانید با خیال راحت مرا مستر احمق یا احمق خان یا آقای احمق خطاب کنید و مطمئن باشید به من بر نخواهد خورد!
به شما پیشنهاد میدهم که شما هم خودتان را یک احمق بدانید و احمق بنامید. چرا که…
- این کار باعث میشود تا خود را دانای کل و علامه دهر ندانید و فکر نکنید که جواب همه سوالات خودتان و دیگران را میدانید؛ چه در حرفه و شغل و چه در زندگی شخصی!
- تا حد زیادی خود بزرگ بینی و گندهگویی را در شما سرکوب میکند؛ پس دیگر خودتان را از دیگران برتر و بهتر نمیدانید و سایرین را از دور خود نمیپرانید!
- جلوی گول خوردنهایتان را هم تا حدی میگیرد؛ زیرا زمانی که شما خودتان را احمق بدانید، از پرسیدن سوالات بسیار ساده که به نظر دیگران احمقانه و کاملا مشخص هستن هراسی به خود راه نمیدهید و گاهی همین سوالات به ظاهر ساده مرز بین ورشکستگی و یک زندگی قابل قبول را مشخص میکنند.